آسمان پر ستاره

هذیان نوشته های یک منجم و شاید مهندس

آسمان پر ستاره

هذیان نوشته های یک منجم و شاید مهندس

امان از زمان

کاش یه وسیله داشتم که با سرعت نور حرکت میکرد ! آخه میگن اگه با سرعت نور حرکت کنی زمان یه جورایی ثابت میشه واست ! خیلی زود تر از اونچه که فکرش رو میکردم روزهام داره میگذره ! برنامه هام به هم ریخته شده ! یه جورایی همه چی محو داره میشه ! نمیتونم خودمو جم و جور کنم انگار یه چیزی جلومو میگیره ! آیندم به یه امتخان دوساعت و نیمه بستگی داره ! 
این خیلی بده  ! یه جورایی منتظرم . چقدر سخته منتظر بودن 
گاهی یهو همه چی خوب میشه ولی بعدش یه چیزی میاد جلوشو میگیره 
کاش زمان نگذره ! کاش باز رو به راه بشم 

حافظ از دل میخیزد

حافظ رو به شدت دوست میدارم . یه آرامشی تو عزلشه که هیچ جا نمیتونی پیداش کنی در عین حال با خوندنشون به جنب و جوش میفتی !! با بعضی از شعراش عاشق میشی با بعضیاش غمگین با بعضیاش هم امیدوار . در کل جادو میکنه 

عاخ که چی میشد من امشب حافظیه باشم ! لااقل صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم چرا که دلم از وحشت زندان سکندر بگرفته حسابی 

حرف دل میزنه حافظ وقتی که میگه : 

به گیسوی تو خوردم دوش سوگند

که من از پای تو سر بر نگیرم 

آغوش پاییز

اینطور که تقویم میگه ۱۶ روز از شروع پاییز گذشته ولی اصلا اینطوری نبود !

همیشه با شروع یه فصل جدید وقتی میری بیرون یه حس جدید میاد سراغت یه حسی تو سه ماه قبل از اون تجربش نکرده بودی ! هر فصل حس خودشو داره فک کنم و هر سال یه حس جدید!! تا همین چند لحظه پیش اصلن انگار نه انگار که پاییزی وجود داره ! هر چند افکار عمومی و تقویم و خیلی چیزای دیگه این حس رو به پیش فرض مغز القا میکرد که پاییزه ولی خوب طبق قوانین فیزیک همیشه یه جریان مخالفی وجود داره ! خوب جریان مخالف من یه کم قوی تر بود ! اصولن ساز مخالف خیلی هم بد نیست ! 

اما ... 

همین چند لحظه پیش یه لحظه یه حسی بهم گفت که دفتر کتاب رو بیخیال شو و پنجره رو باز کن ! معمولا به حس های مختلف توجه نمیکنم ولی این دفعه قبول کردم و رفتم سراغ پنجره ! همین که بازش کردم یه لحظه حس کردم پاییز مثل یه مادر با دستای سردش داره گونه هام رو نوازش میده ! نمیدونم چه مدت اونجا ایستادم ولی دلم نمیخواست ترکش کنم ! یادم نمیاد چنین حسی رو قبلن تجربه کرده باشم واسه همین هم بود که فقط ایستادم و چشمام رو بستم دلم میخواست این نوازش همیشگی باشه ! 

دویدم ...

تو یه لحظه دویدم به سمت پله های و دو تا یکی اومدم پایین و دویدم به سمت حیاط ! مادرم باغچه به درخت نارنج که زیر بار میوه هاش قد خم کرده بود آب داده بود. همین که وارد حیاط شدم انگار همون دستای سرد منو در آغوش گرفتن و امسال بعد از ۱۶ روز از شروع پاییز با تمام وجود پاییز رو حس کردم ! پاییز من تازه شروع شد ! اون موقع انگار که تازه نفس کشیدن رو یاد گرفته باشم با شوق و ذوق تمام نفس کشیدم ، یه نفس عمیق ! چه عطر خوبی داشت پاییز ! عطر خاک نم خورده 

خیلی وقت بود این عطر رو فراموش کرده بودم 

خداحافظی

امروز تصمیم خیلی خیلی جدی تر از پیش گرفتم که درس بخونم واسه رسیدن به هدفم ! اما خوب توییتر شده قسمتی از زندگیم ! دوستای خیلی خیلی خیلی خیلی خوبی اونجا دارم که هر روز اگه نخونمشون یه گوشه از ذهنم درگیر میشه ! از اسم اعتیاد خوشم نمیاد ولی به توییتر وابسته شدم ! دوروغ چرا ؟ نمیتونم برنامه ریزی کنم که مثلا عاخر شب فقط سر بزنم ! این خیلی بده و از جمله ضعف هام هست ولی خوب چیکار کنم نمیشه !

امشب یه تصمیم خیلی خیلی سخت گرفتم که با تمام قدرت اجراییش میکنم ! میدونم سخته ولی خوی شاید بتونم بهتر رو هدفم تمرکز کنم ! امشب از توییتر میرم ! دی اکتیو نمیکنم چون اکانتم نابود میشه ولی اپش رو پاک میکنم که همیشه در دسترس نباشه !

خدایی فکر نمیکردم به خاطر این تصمیم یه بقض ناجور بیاد سراغم ولی خوب اومده ! مهم ترین معضل من اینه که دوتام رو چیکار کنم ! روم نمیشه شمارشون رو ازشون بگیرم ! شمارم رو میزارم برا یکی دو نفر و اکانت کیک رو هم میدم بهشون ! اگه دوست داشتن بهم بگن ! فک کنم اینجوری بهتر باشه !

کلا خیلی این روزها روزهای بدی شده برام ! سخته همه چی !

خدایا منو به هدفم برسون ! 

**********************************************

خدافظی کردم و بسیار غمگینم

البته به دوستان جانان شمارم رو دادم !


خداحافظی گاهی چقدر سخته

خانه دوست کجاست ؟

دوستی ... ! واژه قشنگیه
انواع و اقسام داره این دوستی .
یه مدل داره که همینجوری در حد و اندازه سلام چطوری و ایناست همیشگی نیست ! مهم نیست ولی خوب دوستیه
یه مدل دیگه یه کم نزدیک تره تلفنی و اینا ! معمولا عمرش طولانی تره ! هر کسی راه خودشو میره ولی خوب یه وقتی هم یهو یادش میفته که یه رابطه ای با کسی داره و باید بهش زنگ برنه احوالشو بپرسه البته کم پیش میاد ! بیشتر وقتی با کسی کاری داره اتفاق میفته !! چیز خوبیه
مدل بعدی نزدیک تره ولی عمرش کوتاه تره در حد و چند سال ! ولی خوب گاهی شب و روز و خورد و خوراک یکی میشه توش ! بیشتر مدل مدرسه ای و دانشگاهیه و تک جنسیته !
یه مدل که شابد زیر مجموعه همش باشه دوستی خاله خرسه باشه که شوخی شوخی کار دستت میده و کلا چیز خوبی نیست !
اما این مدل آخریه ...
بعضیا هستن که میان تو زندگیت موندگار میشن ! میشن خوابت ! میشن خوراکت ! میشن قسمتی از زندگیت ! قسمتی از خاطره هات ! حتی گاهی خوابت ! این بعضیا از انگشتای یه دست کمترن !
گاهی یکیشون میشه عشقت ! وجودت ! همه زندگیت ! این دیگه میشه مرحله عاخر دوستی که بحثش خیلی مفصله ! و میشه لیلی و مجنون ها از توش درآورد این مورد فعلا به من کاری نداره :)))
من یکی رو دارم که به خودم اجازه دادم بهش بگم بهترین دوستم ! از همون روز اولی که باهاش آشنا شدم با بقیه فرق میکرد ! راحت تر بودم باهاش ! از ترم دوی دانشگاه که دیگه نبود تو دانشگاه تا همین ترم پیش که دیگه رفتنش قطعی و همیشگی شد هر روز و هر روز بهتر میشد !
این مدل دوستی رو با هیچ چیز نمیشه عوض کرد ! فقط هی آرزو میکنی کاش همیشگی بشه ! کاش همیشه باشه ! گفتم با اون عشق و عاشقی فرق میکنه ! اینجا فقط یکی رو داری که میفهمی چی میخوای بهش بگی ! میدونی که میفهمه ! رودربایستی نداری باهاش ! مثلا مردیت و کریستسنا تو آناتومی گری ! یه چیزی تو اون مایه ها !
تو این دوستی واسه زنگ زدن دنبال بهانه میگردی ! البته اگه دور باشه ها ! اگه دو سه روز خبری نداشته باشی ازش اعصابت خورد میشه ! این یه نفر میاد یه تیکه از ذهنت رو تسخیر میکنه ! خیلی خوبه که هر کسی یکی از اینا رو داشته باشه ! خدا رو شکر هنوز هست !


کاش ...

حال و روز عجیبیه ! کنکور ارشد نزدیکه و من همچنان اولاشم !! هدفم مشخصه ولی ذهنم درگیره ! درگیر یه اشتباه ! درگیر بلایی که یه اشتباه میتونه سر یه عمر زندگی خوش بیاره ! خلاصه این که این فکرا باعث میشن قلبم تند تند بزنه ! هر چند زندگی من نیست ولی زندگی اطرافیان جزیی از زندگی منه ! اصن همین اطرافیان زندگی منو میسازن !! 

دلم میخواد با دوستم صمبت کنم ! دوستی که ازم دوره ! احتمالا اصلن در گوشه کنار فکرش هم شاید اثری از من نباشه ولی اون همیشه روی یه تابلوی بزرگ تو فکر من خواهد بود !!! 

خدایا عجب ذهن درگیری دارم من ! زندگی ، دوست ، کنکور ارشد 

زندگی ، دوست ، کنکور ارشد !! 

زندگی ، دوست ، کنکور ارشد !! 

اینا هی تو مغزم رژه میرن ! راستی چرا حس درس هیچ وقت نمیاد !! دلم یکی رو میخواد که دایم بهم انگیزه بده !! بهم بگه بخون تو میتونی ! اما چه جوری ؟ 

کاش میتونستم یه کاری بکنم که اون زندگی رویایی پا برجا بمونه 
کاش دوستم هم منو تو ذهنش داشته باشه گاهی 
کاش بشینم بخونم و به آرزوم نزدیکتر بشم

کاش و کاش و کاش ... 

وقت کمه !! وقت خیلی کمه !! 

یهویی

یه روزایی به نظر خیلی خوب میان ! یه روزایی به نظر خیلی بد ! ممکنه اون روزایی که خیلی خوب بودن یهویی و همینجوری بشن بد ترین روز عمرت ! اصن چیزایی میبینی که فراموش شدنی نیستن ! به اندازه ده سال و بیشتر پیرت میکنن ! 

فقط بگم که کاش این روزا دیگه نباشن ! اصن برا هیشکی اتفاق نیفتن ! 

من که امروز به اندازه ده تا از این روزا پیر شدم ! خدایا کمک 

اینم از این ...!!

سلام

بزار اول خودمو معرفی کنم حامد هستم ملقب به جزقاله !! عاشق آسمون پر ستاره و متعلقات

دیگه این که هیچی دیگه قراره هر چیزی که دوست دارم رو بنویسم واسه خودم بعدشم واسه ملتی که میان اینجا !! البته با دیوار حرف زدن هم دوست دارم !

همین دیگه !